یک استکان چای
•* *•.ღیک استکان چای •* *•.ღ
روزگاری جاده ای بودم غرق تردد ، جاده ای که از رفت و آمد لحظه ای خالی نمیشد من که بسیار غریبان را به آبادی رساندم ، عاقبت خود ماندم و ویرانه و تنهائی خود . .
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت
11:26 بعد از ظهر توسط احمد عطارد| |
| Design By : Night Skin |



