تبليغاتX
یک استکان چای




















یک استکان چای

•* *•.ღیک استکان چای •* *•.ღ

سلام

دارم فکر میکنم  هفته تموم شد بازم جمعه اومد

تو تاریکی روزهای هفته

تو تنهایی دلهای شکسته

تو غمهای ایام هفته دنبال چی میگردم

شنبه شروع یک عالمه غسه و غم یادآوری هفته گذشته

یکشنبه با کوله باری ژر از حسرت گذشته

دوشنبه زنبیل در دست به دنبال خرید هستی

سه شنبه در فکر چه و چه کنمها

چهارشنبه تازه یادم میاد تو تنهایی خودم باید بنشینم و فکر کنم که چرا؟

پنجشنبه تعطیلی اجباری با یک عالمه تردید ولی یه کمی خوشحالی چرا؟ چون بعدش جمعه است

جمعه اخ که چقدر زیباست منتظران تو چشم براه این روزند تا روخ زیبای تو را ببینند.اخه آقا جون با مرام چقدر جمعه پشت سر گذاشتیم و نیومدی پس من گنه کار کی می تونم روی زیباتو ببینم یه گوشه چشمی به ما کن

میسوزم و می سازمو امید ندارم

امید تودارم که دگر هیچ ندارم

از بهر دو عالم دگر فارغم ای دوست

کز این دوجهان فرصت دیدار ندارم

یا علی مدد

نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 9:55 قبل از ظهر توسط حمید| |

اقا جون باز جمعه اومد تو نيومدي

هميشه تو ذهنم اينه كه اقا جون پس كي مياي

از اول هفته به عشق جمعه روز شماري ميكنم

تا وقتي كه يادم مياد اسم تو رو صدا مي كنم

از بچگي تا به حالا فقط ميگم آقام اقام

ميشه يه گوشه چشمي به من حقير كني

دلم ميخواد منم يكي از يارات باشم

ولي چه خيال باطلي ما كه عددي نيستيم

روزاي جمعه بر خلاف حرفاي بعضيا روز دلتنگي نيست روز رسيدن به معبوده اگه روحت رو صيغل بدي حتما مي بينيتش

يادم مياد هر وقت مي خواستيم از خونه در بيام مادرم ميگفت يادت نره بگي

خدايا فرج آقامونو برسون - نزديك مسجد مهديه هم كه شدي يادت نره بگي

اسلام عليك يا اباصالح المهدي (عج)

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط حمید| |

آقا مجيد يادي از قديم كرد منم هوس كردم جا پاي ايشون بزارم از قديم بنويسم اونم به لحجه ناب همدوني

دم صبح بود سوز ميامد كلم هشتم لب شيشه خيلي سرد بود لرز رفت ميان جانم .سريدم زير كرسي اخ جان چه مزه داره گرماي منقل و لحاف كرسي. يه دفه ا سيزان صدا آمد تا كي ماخواي بخوابي لنگ ظوره وخي نن ندارم . هم سناي تو الان همه كاراشانم كردن گنه بي اصول تكان بده خودته صداي ننم بود نيمي شد وخنيزم پريدم ا ترسم شلوارمه چواشه پام كردم دويدم رفتم مطبخ ننم بنده خدا داشت اش كاچي ميپخت .گفتم باز مه برم نن بسانم مگه مه گنا كردم، گفت په نه مخواي مه برم يا خورات خلاصه مطلب اي كاره گردم بود وا كرختي رفتم سر صف شاتر اسمايل يه سيگار چسبانده بود سر لبشو

كلشه تكان ميدادو نونه ره ميچسباند ميان تندور. نوبتوم كه شد گفت چندتا مي خواي روله گفتم شيشتا گفت زود بگير مردومه ماتل نكن. از اي چيزا كه بزگريم كاراي خانه همش وا مه بود . يادش بخير او قديما چه روزايي داشتيم چرچره يخ ميزد نيمي شد آب بياريم مي رفتيم خانه همسادا اه قنات آب ميوديم.

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 11:53 بعد از ظهر توسط حمید| |

سلام

افتخار داديد من هم يه جرعه چايي با شما عزيزان بنوشم.

اميدوارم هميشه چاييتون داغ باشه و براه..... انشالله

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 11:41 بعد از ظهر توسط حمید| |


Design By : Night Skin