می خواهم شعار بدهم . چه کسی گفته شعار بد است . شعار مثل دعا تکرار باورهاست و من به تکرار باورها باور دارم ( شاید چون به حافظه دراز مدتم اعتماد زیادی نیست). می خواهم شعار بدهم : "درود بر من ". مقابل آینه می ایستم. حالا من هستم و خودم. خودم را برانداز می کنم. تمام عقاید و اندیشه هایم را . تمام خوبها و بدها را در ذهنم منظم می کنم. ممکن است بعضی جاها به خودم نمره مثبتی ندهم اما آنها را مثل خاکروبه زیر فرش پنهان نمی کنم. آنها با من هستند با من نفس می کشند با من بیدار می شوند و می خوابند. " من هستم " با همه خطاها و اشتباهاتم و هستم چون می خواهم فرصت برای انتخاب داشته باشم. نمی خواهم تمام وقتم را صرف آنچه از من می خواهند بکنمو
می خواهم بنشینم و " یک استکان چای " جلویم بگذارم و فرصتی برای اندیشیدن به خودم بدهم.
" یک استکان چای " یعنی توقفی کوتاه برای مرور گذشته حال و آینده.
هر روز لحظه های بی شماری رفتار های چندش آور انسانها باورمان را می خراشد و " یک استکان چای " با ما فرصتی می دهد ببینیم ما با لحظه های خود و دیگران چه کردیم .
اما فقط یک استکان چای . نمی خواهم فرصت زیستن در این دنیای زیبا را در کنج اتاق هدر دهم. از گوشه پستو ها انسان بیرون نمی آید.
تولد " یک استکان چای " که حاصل تلاش مهدی عزیز است شاد باش می گویم. و همه شما عزیزان را به یک استکان چای دعوت می کنم . بیایید برای هم بنویسیم . بیایید مثل جردمه های دوران خوب مدرسه بنویسیم
" زندگی با شکوه تر از آن است که در لابه لای گلایه ها و تردیدها بپوسد. "