تبليغاتX
یک استکان چای




















یک استکان چای

•* *•.ღیک استکان چای •* *•.ღ

 

مهندس!

گرفتم بعد عمري مدرکي چند
!و اينجانب شدم حالا مهندس
ندانستم که ريزد از چپ و راست
!ز پايين و از آن بالا مهندس
:غضنفر گاري اش را هول نميداد
!د ِ يالا هول بده يالا مهندس
تقي هم چونه ميزد کنج بازار
!نمي ارزه واسم والا مهندس

***
:به مرد قهوه چي ميگفت اصغر
!دو تا چايي قند پهلو مهندس
شنيدم کودکي ميگفت در ده
!به مردي با چپق خالو مهندس
ز جنب دکه اي بگذشت مردي
!صدا آمد " آب آلبالو مهندس "
خلاصه ميخورد خون جماعت
!هميشه بدتر از زالو مهندس

***
شنيدم با تشر ميگفت معمار
!به آن وردست حمالش مهندس
همين مانده که از فردا بگويند
!به گوساله و امثالش مهندس
يهو ياد سکينه کردم اي داد
!فداي آن لب و خالش مهندس
شنيدم که عمل کرده دماغش
خبر داري از احوالش مهندس؟!

***
شنيدم بعد تنظيمات بيني
!بهش ميگن همه خانوم مهندس
شنيدم بچه زاييده دوباره
بگو هشتا کمه خانوم مهندس!؟
...
!سرت رو درد آوردم من مهندس
!سخن از هر دري اومد مهندس
يکي سيگار ميخواد اون سمت دکه
!برو که مشتري اومد مهندس

 

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 10:2 بعد از ظهر توسط مهدی| |

سلام

دارم فکر میکنم  هفته تموم شد بازم جمعه اومد

تو تاریکی روزهای هفته

تو تنهایی دلهای شکسته

تو غمهای ایام هفته دنبال چی میگردم

شنبه شروع یک عالمه غسه و غم یادآوری هفته گذشته

یکشنبه با کوله باری ژر از حسرت گذشته

دوشنبه زنبیل در دست به دنبال خرید هستی

سه شنبه در فکر چه و چه کنمها

چهارشنبه تازه یادم میاد تو تنهایی خودم باید بنشینم و فکر کنم که چرا؟

پنجشنبه تعطیلی اجباری با یک عالمه تردید ولی یه کمی خوشحالی چرا؟ چون بعدش جمعه است

جمعه اخ که چقدر زیباست منتظران تو چشم براه این روزند تا روخ زیبای تو را ببینند.اخه آقا جون با مرام چقدر جمعه پشت سر گذاشتیم و نیومدی پس من گنه کار کی می تونم روی زیباتو ببینم یه گوشه چشمی به ما کن

میسوزم و می سازمو امید ندارم

امید تودارم که دگر هیچ ندارم

از بهر دو عالم دگر فارغم ای دوست

کز این دوجهان فرصت دیدار ندارم

یا علی مدد

نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 9:55 قبل از ظهر توسط حمید| |


Design By : Night Skin